برای دوست داشتن
برای دوست داشتن
و همیشه ماندن تها
یک دلیل کافی است.
اما!
برای رفتن
و از یاد بردن هزاران دلیل کافی نیست!
برای دوست داشتن
و همیشه ماندن تها
یک دلیل کافی است.
اما!
برای رفتن
و از یاد بردن هزاران دلیل کافی نیست!
اگر آبادی تو در خرابیهای من پیداست
بکن از ریشه ویرانم که این ویرانی ام زیباست
خرابم کن در این تقدیر ولی ای کاش می دیدی
خراب آباد من تنها برای بودنم زیباست
بزن شعله بسوزانم از این آتش نترسانم
بدان من زنده ام زنده که تا این شعله برپاست
کجا بیرون شوم از عشق
کجا من سر کنم شب را
مبندید در به روی در
پلاک خانه ام اینجاست.
سر به هوا نیستم اما همیشه چشم به آسمان دارم
حال عجیبی ست دیدن همان آسمان
که شاید تو
دقایقی پیش به آن نگاه کرده ای . . .

رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود
با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی
و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند
و...و من همچون غربت زدای در اغوش بی کران دریای بی کسی
به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد
وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید
بانوی دریای من...
کاش قلب وسعت می گرفت شمع با پروانه الفت می گرفت
کاش توی جاده های زندگی خنده هم از گریه سبقت می گرفت.
..........................................................................................
.منبع:http://xdr2.blogfa.com/
بازهم شبها با وجود تو مهتابیست
دلم با وجود تو غم انگیز نیست
زیرا دریا همیشه آبیه آبیست...


باد مخالف می وزد ...
و قایق بی ناخدای احساسم
لجام گسیخه تر از تمام ثانیه های طوفانی عمرم
سرگردان دریای بی کسی هاست!
منم.....همان مسافر تنها
که افق های دوردست را به امید روشنایی نفسی گرم
بی رمق اما حریص نظاره گرم.
در حسرت دیدن کورسوی امیدی ٬ سراپا چشم شده ام
و به دنبال شنیدن صدایی بی جان ٬ سراپا گوش!
ساحل ٬ نا آرام...
قایق ٬ بی بادبان...
بر لب زمزمه هایی گنگ...
و قلب من پیچیده در هاله ای از ترس...