خدايا! ... رحمتی کن ،


خدايا! ...
رحمتی کن ،
تاايمان ،
نام و نان برايم نياورد! ...
قوتم بخش ،
تا نانم را ،
و حتی نامم را ،
در خطر ايمانم افکنم! ...
تا از آنانی نباشم که ،
پول دين را می گيرند ،
و برای دنيا کار می کنند! ...
بلکه از آنانی باشم که ،
پول دنيا را می گيرند ،
و برای دين کار می کنند! ...

دکتر علی شریعتی       

1390/08/21                                                   

دوستان،‌ فرشته هایی هستند که:

 

" دوستان،‌ فرشته هایی هستند که:



شما را بر روی پاهایتان بلند



می کنند....     

                                                                                  

زمانی که بالهای شما به سختی به یاد می‌آورند،


چگونه پرواز کنند..."


هیچ آغاز و پایانی وجود ندارد...



دیروز،‌ به تاریخ پیوسته،



فردا ، رازی است ناگشوده،



اما امروز یک هدیه است...


1390/08/21

تنها آرزویم به تو رسیدن باشد.


هرگز نمیخواستم روزی بیاید که حرفهایم تکراری باشد ،

صبح تا شب بگویم دوستت دارم ،


عاشقت هستم و زندگی ام مثل حبابی روی آب باشد.


نمیخواستم لحظه ای بیاید که از فردا بترسم ،


ترس از این داشته باشم


که فردا دیگر تو با من نباشی و من دوباره تنها شوم.


نمیخواستم عاشق شوم ،


نمیخواستم لحظه ای بیاید که تنها بهانه دلم تو باشی ،


تنها نیازم گرفتن دستهایت باشد و


تنها آرزویم به تو رسیدن باشد.


هرگز نمیخواستم ، هرگز نمیخواستم…...


1390/08/20

آرزویم ، همه خوشبختی توست !


ماه من ، غصه چرا ؟!
آسمان را بنگر ، که هنوز، بعد صدها شب و روز
مثل آن روز نخست
گرم وآبی و پر از مهر ، به ما می خندد !
یا زمینی را که، دلش ازسردی شب های خزان
نه شکست و نه گرفت !
بلکه از عاطفه لبریز شد و
نفسی از سر امید کشید
ودر آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید
زیر پاهامان ریخت ،
تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست !
ماه من غصه چرا !؟!
تو مرا داری و من
هر شب و روز ،
آرزویم ، همه خوشبختی توست !
ماه من ! دل به غم دادن و از یاس سخن ها گفتن
کارآن هایی نیست ، که خدا را دارند …
ماه من ! غم و اندوه ، اگر هم روزی، مثل باران بارید
یا دل شیشه ای ات ، از لب پنجره عشق ، زمین خورد و شکست،
با نگاهت به خدا ، چتر شادی وا کن
وبگو با دل خود ،که خدا هست ، خدا هست !
او همانی است که در تار ترین لحظه شب، راه نورانی امید
نشانم می داد …
او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد ، همه زندگی ام ،
غرق شادی باشد ….
ماه من !
غصه اگر هست ! بگو تا باشد !
معنی خوشبختی ،
بودن اندوه است …!
این همه غصه و غم ، این همه شادی و شور
چه بخواهی و چه نه ! میوه یک باغند
همه را با هم و با عشق بچین …
ولی از یاد مبر،
پشت هرکوه بلند ، سبزه زاری است پر از یاد خدا
و در آن باز کسی می خواند ،
که خدا هست ، خدا هست
و چرا غصه ؟ چرا !؟!

نوشته شده در ساعت 15:32 جمعه بیستم آبان90

برایم چشمهای تو...

تو را گم کرده ام ،

 امروز...

و حالا لحظه های من ...

گرفتاری سکوتی سردو سنگینند...

و چشمانم...

که تا دیروز به عشقت می درخشیدند ...

نمی دانی چه غمگینند...

چراغ روشن شب بود...

برایم چشمهای تو...

نمی دانم چه خواهد شد ...

پراز دلشوره ام ...

بی تاب و دلگیرم ...

کجا ماندی...


نوشته شده  ساعت23:17در تاریخ پنج شنبه 19آبانماه90 

تا تو از هیچ به آرامش دریا برسی ...


با تو از حادثه ها خواهم گفت گریه این گریه اگر بگذارد

گریه این گریه اگر بگذارد با تو از روز ازل خواهم گفت


فتح معراج غزل کافی نیست باتو از اوج غزل خواهم گفت

مینوسم همه ی هق هق تنهایی را

تا تو از هیچ به آرامش دریا برسی

تا تو در همهمه همراه سکوتم باشی

به حریم خلوت عشق تو تنها برسی

می نویسم مینویسم از تو تا تن کاغذ من جا دارد

با تو از حادثه ها خواهم گفت گریه این گریه اگر بگذارد

مینویسم همه ی با تو نبودن ها را

تا تو از خواب مرا به با تو بودن ببری

تا تو تکیه گاه امن خستگی هام باشی


تا مرا باز به دیدار خود من ببری

می نویسم مینویسم از تو تا تن کاغذ من جا دارد

با تو از حادثه ها خواهم گفت گریه این گریه اگر بگذارد.


نوشته شده در ساعت 21:44 پنج شنبه 19آبان 90