![]() |
![]() |
|
|
اگر مانده بودی اگر مانده بودی تورا تا به عرش خدا می رساندم اگر مانده بودی تورا تا دل قصه ها می کشاندم اگر با تو بودم ، به شب های غربت که تنها نبودم اگر مانده بودی ز تو می نوشتم تو را می سرودم مانده بودی اگر نازنینم زندگی رنگ و بوی دگر داشت این شب سرد و غمگین خونه با وجود تو رنگ سحر داشت با تو این مرغک پر شکسته، مانده بودی اگر بال و پر داشت با تو بیمی نبودش ز طوفان، مانده بودی اگر همسفر داشت هستی ام را با آتش کشیدی ، سوختم من ندیدی ندیدی مرگ دل آرزویت اگر بود ، مانده بودی اگر می شنیدی با تو دریا پر از دیدنی بود ، شب ستاره گلی چیدنی بود خاک تن شسته در موج باران در کنار تو بوسیدنی بود بعد تو خشم دریا و ساحل ، بعد تو پای من مانده در گل مانده بودی اگر موج دریا ، تا ابد هم پر از دیدنی بود با تو و عشق تو زنده بودم ، بعد تو من خودم هم نبودم بهترین شعر هستی رو با تو ، مانده بودی اگر می سرودم مانده بودی اگر می سرودم مانده بودی اگر نازنینم.. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 23 فروردین1391ساعت 15:42 توسط پروانه خیال |
|
![]() آن گاه که نمادی از امید در فنجان قهوه ات نمی بینی و آن گاه که در طالع این ماهت نیز خبری از معجزه نیست. بدان که خداوند همه چیز را به دست خودت سپرده تا بهترین ها را به ارمغان آوری!!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 22 فروردین1391ساعت 20:2 توسط پروانه خیال |
|
|
اگر خداوند آرزویی را در دل تو انداخت ...
بدان که توانایی رسیدن به آن را در تو دیده است .! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 فروردین1391ساعت 0:42 توسط پروانه خیال |
|
. ای تاج سر عالم و ادم زهرا / از کودکیم دل به تو دادم زهرا ان روز که من هستم و تاریکی قبر / جان حسنت برس به دادم زهرا . . . التماس دعا |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 17 فروردین1391ساعت 1:32 توسط پروانه خیال |
|
|
من عاشق خیابانی هستم که قسمت نشد باهم در آن قدم بزنیم من دلبسته درختی هستم که فرصت نشد اسم مان را روی آن حک کنیم من منتظر پنجره ای هستم که دوباره عطر تورا به من برساند من دیوانه ساقه های پریشانی ام که اولین بار درآغوش تو رویید از عشق ناگریزم اگر قرار باشد از تو بنویسم باید در همه سطرهای حضور داشته باشی نفس های تو میتواند سطر سطر اینجا را از پاییز پر کند من بیقرار صدای ناب توام من از اولین روز آفرینش چشم به راه نگاه های توام چه زمان تورا در کنار خود میبینم؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 13 فروردین1391ساعت 0:37 توسط پروانه خیال |
|
|
خدا آن حس زیباست که در تاریکی صحرا زمانی که هراس مرگ می دزدد سکوتت را یکی مثل نسیم دشت می گوید : کنارت هستم ای تنها ... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 12 فروردین1391ساعت 12:16 توسط پروانه خیال |
|
|
شب روی جاده نمناک می خوانم هر مهتاب تو را
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 11 فروردین1391ساعت 0:26 توسط پروانه خیال |
|
|
هــمـه ی ِ قـراردادهــا را کـه روی کـاغـذهـای بـی جـان نـمی نویسنـــــ....ــــد ! بــعـضی از عـهـدهــا را روی قــلـب هـای هــم مـی نــویــسـیـم ... .. حـواست به ایـن عـهـدهـای غـیـر کـاغـذی بـاشـد ... شـکـسـتَنـشـان یـک آدم را مـی شـکند !!
عیدتون مبارک ! خداوند بهترینها رو برای همه ما مقدر کنه............... سالی پراز خیر وبرکت وسلامتی برایتان آرزودارم.........
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 29 اسفند1390ساعت 11:47 توسط پروانه خیال |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
بیان افکار واحساسات لطیف انسانی ارائه مطالب گوناگون مذهبی اجتماعی وادبی حتی المکان با ذکر منبع.
|
| آرشیو موضوعی |
|
دینی ادبی اجتماعی |
|
RSS
|